اولتیماتوم ۴۸ ساعته ترامپ و تهدید به حمله به نیروگاههای ج. ا، در الگوی رفتاری یک معاملهگرِ خودشیفته قابل تحلیل است. ترامپ یک «جنگطلبِ کلاسیک» نیست و قواعد بازی او بر پایه «فشار حداکثری وMadman Theory» است؛ به این معنا که طوری رفتار کند و توئیت کند تا اینطور بنظر برسد «این آدم غیرقابل پیشبینی است و ممکن است هر کاری بکند!».
ترامپ به دنبال این است که به هر طریقی بازی را ببرد و طرف مقابل را بگذارد لب پرتگاه و حالت فلجکنندهای را ترسیم کند که از ترس بیاید پای میز مذاکرهای که خودش طراحی کرده است و لذا سعی میکند همیشه یک راه برگشت را باز بگذارد بنام پل طلایی برای عقبنشینی آبرومندانه طرف مقابل و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شدهی نظام سلطه.
شخصیت رفتاری ترامپ تشنهی نشان دادن تسلیم طرف مقابل است؛ حتی شده بصورت نمادین و در این ۴۸ ساعت اخیر هم با این فشار حداکثری تلاش میکند که چند هدف را بطور همزمان دنبال کند:
نمایش یا شُوِ قدرت در ساعات یا روزهای پایانی نبرد برای نجات از وضعیت و باتلاقی که در آن گرفتار شده و دیدنِ دست و پا زدن مهمترین شریک امنیتیاش یعنی اسرائیل در مهلکه «آژیر آژیر»؛
خریدن زمان بابت فشار حداکثری بر روی ناتو و اقناع آنان جهت ورود آنان به جنگ با هدف رفع کاستیهای نظامی و افزایش قدرت آفندی و پدافندی بر روی ج. ا. و برنامهریزی لجستیکی برای حضور نیروهای نظامی تازهنفس و به اصطلاح تفنگداران دریایی؛
کنترل بازار نفت و انرژی جهانی و کاهش فشار اقتصادی و پیامدهای منفی اقتصادی در آمریکا و سایر کشورهای جهان
فشار بر روی سران و مفتیان اعراب نسبت به دادن بیانیه خاصمانه و غیرواقعگرایانه علیه ج. ا و بالا بردن سطح جبهه آتش بر علیه کشور
کاهش کشتار نظامیان آمریکایی در درگیری مستقیم از طریق ورود بیواسطه نظامی کشورهای حاشیه خلیج با هدف دسترسی به جزایر،
اخذ زمان بابت تمرکز بر روی ترور شخصیتهای رده اول امنیتی، هستهای، موشکی و نظامی در زمان پیشرو،
مذاکرات و برنامهریزی با ستون پنجم و دستنشاندههای همسو با سیاستهای سلطهگرایانه غربی و تلاش جهت تغییر فضای عمومی کشور،
داشتن امید به عوامل و مزدوران داخلی و همراهی گروههایی از ایرانیان جهت اغتشاش و ایجاد ناامنی و گرفتن تمرکز حاکمیت از مرز و فرامرز به خیابان انجام شد.
حال اینکه روند نزدیک به ۲۴ روزهی جنگ، به هیچ وجه با انتظارات اولیه آمریکایی-اسرائیلی جلو نرفته و دورنمای حفظ روند موجود، به هیچ وجه به نفع جبهه سلطه نیست.
از طرف دیگر، انتخابات ایالات متحده نزدیک است و جیب مردم آمریکا بدلیل این بازی احمقانه و غیرواقعگرایانه تحت تاثیر قرار گرفته است. بورس آمریکا و سایر شرکایش به شدت آسیب دیده و دورنمای شیشهای توسعه عربی بهعنوان گاوهای شیردهشان شکسته و بر زمین ریخته و همه اینها به خودکشی شخصیتی و حزبی ترامپ دامن زده است.
بنابراین، ترامپ تلاش میکند از یک طرف آسیبهای مستقیم و غیرمستقیم آمریکا را کمتر کند و از یک طرف سایر شرکای اروپایی و غربی را با خود همراه کند تا هم اسرائیل را نجات دهد و هم اینکه در خیال خود مقاومت را بعنوان بزرگمانع نظام سلطه غربی بهطور کامل از بین ببرد؛ چه با تغییر نظامِ حاکمیت و چه با تجزیه کشور و کاهش سطح اثر ایران با هر نظامی که بر آن حاکم باشد.
واقعیت این است که تحلیل رفتار معاملهگرایانه ترامپ بیانگر این است که بعد از اینکه دید فشار روی باز کردن تنگه هرمز در ۴۸ ساعت جواب نداده است، منتظر تلاش واسطههای آلمانی، ترکیهای، عمانی و قطری است تا در زمان خریداری نموده ۵ روزهی جدید به اهداف هفتگانهاش برسد و هر میزان که به این اهدافش نرسد، پلی طلایی برای پاسخ به افکار عمومی کشورش و دنیا حفظ کند و نگه دارد تا در زمان مقرر به یکی از دو اقدام بعدی دست بزند:
یک: ضربه نمادین و البته فرعی، به این معنی که ضربهای بزند که هم فاجعه درست نکند و جلوی اقدام قطعی مقابله ج. ا و افزایش بیمهابای قیمت نفت و انرژی را بگیرد، و هم اینکه با پروپاگاندای رسانهای اینطور جلوه دهد که پیروز شده و جلوی گافی که داده و بلوفی که زده را بگیرد.
دو: معامله دقیقه نودی، به این معنا که ج. ا را تسلیمِ خواستههای خود کند، تنگه هرمز را باز کند و زمان بخرد تا خشاب خود را پر نماید و در زمان قریب دیگری باز هم ضربه خود را وارد کند.
در این شرایط، رونمایی پلهای از سلاحهای جدید و راهبردی بر علیه رژیم صهیونیسم و اهداف آمریکایی در منطقه قواعد بازی را تغییر میدهد و تاکید بر دیپلماسی و تبیین شرایط موجود در میان کشورهای منطقه و سایر کشورهای دوست و همپیمان، افزایش جبهههای آتش جهت درهمکوبیدن پایگاههای نظامی آمریکا و در نهایت حفظ خیابان همچنان باید در دستور کار قرار گیرد.
بنظر میرسد در روزهای آتی ضمن پیچیده شدن بنبست آمریکا و اسرائیل، شرایط بینالمللی تماما به نفع ج. ا تمام شده و فتح بزرگ هر چه بیشتر نزدیک باشد.




نظر شما